العلامة المجلسي

35

عين الحيات ( فارسى )

رفتن تو دلگير باشم ، و اگر نه اهوال بعد از مرگ مىبود آرزو داشتم كه به جاى تو باشم ، و مرا اندوه بر تو مشغول ساخته از اندوه براى تو ، و اللّه كه گريه از براى تو نكردم بلكه بر تو گريستم ، كاشكى مىدانستم كه با تو چه گفتند ، و تو چه در جواب گفتى ، خداوندا حقّى چند از براى خود بر او واجب گردانيده بودى ، و حقّى چند براى من بر او فرض گردانيده بودى ، الهى من حقوق خود را به او بخشيدم تو نيز حقوق خود را به او ببخش ، و از او عفو فرما كه تو سزاوارترى به جود و كرم از من . ابو ذر را گوسفندى چند بود كه معاش خود و عيال با آنها مىگذرانيد ، آفتى در ميان ايشان به هم رسيد ، و همگى تلف شدند ، و زوجه‌اش نيز در ربذه وفات يافته بود ، همين ابو ذر مانده بود و دخترى كه نزد وى بود « 1 » . وفات ابو ذر در ربذه دختر ابو ذر گفت كه : سه روز بر من و پدرم گذشت كه هيچ به دست نيامد كه بخوريم ، و گرسنگى بر ما غلبه كرد ، پدر به من گفت كه : اى فرزند بيا به اين صحراى ريگستان رويم ، شايد گياهى به دست آوريم و بخوريم ، چون به صحرا رفتيم چيزى به دست نيامد ، پدرم ريگى جمع نمود و سر بر آن گذاشت ، نظر كردم چشمهاى او را ديدم مىگردد ، و به حال احتضار افتاده گريستم و گفتم : اى پدر من با تو چه كنم در اين بيابان با تنهائى و غربت ؟ گفت : اى دختر مترس كه چون من بميرم جمعى از اهل عراق بيايند ، و متوجّه امور من شوند ، به درستى كه حبيب من رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مرا در غزوهء تبوك چنين خبر داده ، اى دختر چون من به عالم بقا

--> ( 1 ) بحار الانوار 22 / 429 - 430 .